174

وقتی از کنارشان میگذرم دارند بینشان ساندویچ و نوشابه پخش می کنند...فکر می کنم ...زدن مردم در ازای یک ساندویچ....بهای اندکی ست که تو بتوانی خودت را زیر پا بگذاری به دنیایشان فکر می کنم و بینشان پسرکان سیزده چهار ده ساله میبینم که با ولع به نانشان گاز می زنند ...مرا که خیره به خودشان و غرق در افکار خودم میبینند بهم نشان می دهند و اخر پسرکی تازه پشت لب سبز شده برایم لبهایش را غنچه می کند!...اول فحشی می دهم و آنوقت فکر می کنم که هر چه باشدهمه چیزشان باید به همه چیزشان بیاید...

/ 2 نظر / 15 بازدید
خروس

خر را سر بار برد جوان را ماشاالله