۲۷۲

دستهای این روزهای من کمی شبیه دستهای مامان شده هنوز با ناخنهای بلند و لاک زده مرتب به نظر شیک می رسد اما گاهی بی خیال ان میشم که بوی غذا بگیرند یا نه یا حتی موقع ظرف شستن دستکش نداشته باشند ،یا رنگ هویج و بادمجان و گردو بگیرند بیخیال این می شوم که کرم دور چشم بزنم و حتی وقتی از خستگی میمیرم نخ دندان و مسواک و دهان شویه لازم باشم زندگی خیلی مزخرف تر از ان ست که برای بزک کردنش فکر کنی (ع )می گوید این روزها زیاد سر کار میروی و با هم نیستیم میخندم که ان روز های با هم بودن چه کردیم ؟ می نشینم و حساب میکنم که اگر یه شیفت دیگر بروم با پولش برای خودم گوشواره ای به عنوان جایزه می خرم خوب اما بودن شیفتها خوشحالم میکند ؟نه ،یا ان گوشواره ؟نه ، یا اصلا دراز کشیدن توی رخت خواب و نرفتن سر کار ،یا هزار چیز دیگر ،اگر تخصص قبول شوم ، اگر برم ان طرف دنیا زندگی کنم ، اگر اصلا همین جا بمانم ، اگر کودکی به رویم لبخند بزند ، دلم چیزی نمی خواهد ، اما نمیفهمم چطور دارم این همه کار را میکنم ؟ این همه کاری که بودن و نبودنشان برایم فرقی ندارد ، فکر میکنم کاش مامان از چیزی لذت برده باشد.

/ 3 نظر / 12 بازدید
سهيل

بيا تو ببين چه خبره؟عضويت رايگان*دريافت ايميل هاي خفن*دريافت جايزه ماهانه*همه در گروه آلفا http://alpha20.mihanblog.com/extrapage/1

خروس

یه سر برو شمال غرب تهران.بگو خوب پول یکی از شیفت هاتو بده به یه مربی پرواز. بگو خوب سوار گلایدرت میکنه با هم میدوید سر میخورین تو هوا. بگو خوب اگر طرف کلک نزنه 15 مین تو هوایی. بگو خوب این سوال هایی که کردی رو تو همون 15 مین از خودت بپرس.بگو خوب جوابشم بیا اینجا بنویس که همه استفاده کنن