۲۱۱

سکس خیلی چیز خوبی ست! وقتی تو با درک درست و ادم درست انجامش میدهی ، می تواند برای چندین دقیقه هم که شده تو را از خود بیخود کند ، فراموشی ،رهایی،مرگ، برگشت به اصل و باز فراموشی، چیزی که هرگز نتوانستم با الکل داشته باشم و برای من که هرگز هم نخواستم مخدر را امتحان کنم ؛این نقطه گاهی تنها جای از خود بی خودی ست ؛هر چقدر وحشی تر ،طبیعی تر ،حیوانی تر خودت را ذهنت را رهاتر میکنی ؛مکیدن لذت بدون فکر کردن به درد ؛دردهای بی درمان تلنبار شده توی قلبت ،ازادی ذهنت از هر انچه که هست و هرچه که نیست ؛کتمان نمیکنم که سالهاست درد دارم و میدانم جنس خیلی از دردهایم از جنس عمیق ترین مفاهیم بشری قابل درک توسط خودم ست و باز کتمان نمیکنم که این درک به نظرم بالاتر از دغدغه های ادمهای نرمال جامعه ام ست و همه اینها را چند دقیقه می توانی در ذهنت عقب بزنی ؛چه از این بهتر ! ولی مصیبت عمده انجاست که وقتی پارتنرت از روی تخت بلند می شود هنوز کاری را که میخواهی نکرده تا بدانی او هم ان فراموشی چند لحظه قبل را فهمیده و این یعنی چند دقیقه فراموشی ناتمام مانده ست ،فراموش کرده ای اما به ارامش نرسیده ای ،مثل داستان بی سرانجام ، مثل یک رباعی کاملا درست و به قاعده بدون مصرع چهار ، این یعنی حضور بی رحم درد دوباره و دوباره .

/ 0 نظر / 14 بازدید