178

نمی دونم چی بگم...سال نو شده ولی من نه....دلم گرفته...می دونم چرا !اما حوصله تایپ کردن رو ندارم....دلم می خواست اولین متنم تو سال نود یه متن پر امید باشه اما...نمی تونم همین!

/ 7 نظر / 4 بازدید

نوروز شعر بی غلطی است که پایان رویاهای ناتمام را تفسیر می کند. . . [گل][گل][گل][گل]سال نو مبارک...! سلام وب زیبایی دارید.امیدوارم همیشه موفق باشید. می خواستم از شما دوست عزیز دعوت کنم .به آرامشکده ی شعرم تشریف بیارید.و با قدمهای سبزتان ...سرسبزی و نسیم بهار رو بر پیاده روی اندیشه ام .جا بگذارید.و از نظرات و پیشنهادتون برای ارتقا وبلاگ استفاده کنم. منتظر قدمهای سبزتان هستم موفق و انوشه زی[گل]

ابی

نوروز شعر بی غلطی است که پایان رویاهای ناتمام را تفسیر می کند. . . [گل][گل][گل][گل]سال نو مبارک...! سلام وب زیبایی دارید.امیدوارم همیشه موفق باشید. می خواستم از شما دوست عزیز دعوت کنم .به آرامشکده ی شعرم تشریف بیارید.و با قدمهای سبزتان ...سرسبزی و نسیم بهار رو بر پیاده روی اندیشه ام .جا بگذارید.و از نظرات و پیشنهادتون برای ارتقا وبلاگ استفاده کنم. منتظر قدمهای سبزتان هستم موفق و انوشه زی[گل]

O3

به منم سر بزن

خروس

برات مینویسم از خودت بهتر __________________________________ تا بهار دلنشین آمده سوی چمن ای بهار آرزو بر سرم سایه فکن چون نسیم نوبهار بر آشیانم کن گذر تا که گلباران شود کلبه ی میران من تا بهار زندگی آمد بیا آرام جان تا نسیم از سوی گل با من بیا دامن کشان چون سپندم بر سر آتش نشان بنشین دمی چون سرشکم در کنار بنشین ، نشان سوز نهان بازا ببین در حیرتم بشکن سکوت خلوتم چون لاله ی تنها ببین بر چهره داغ حسرتم ای روی تو آئینه ام عشقت غم دیرینه ام بازا چو گل در این بهار ، سر را بنه بر سینه ام

خروس

چقدر غلط غولوط نوشتم [قهقهه]

خروس

نخیر کی گفته دارم کپی پیست مکنم ------------------------------------------ تا بهار دلنشین،آمده سوی چمن ای بهـــار آرزو بر ســـرم سایه فکن چون نسیم نوبهار بر آشیــــانم کن گـــذر تـــا که گلبـــاران شـــود کلبــه ی ویـران من تا بهار زندگی آمد بیا آرام جان تا نسیم از سوی گل آمد بیا دامن کشان چون سِپندم بر سر آتش، نشان بنشین دمی چون سرشکم در کنار،بنشین نشان سوز نهان تا بهار دلنشین،آمده سوی چمن ای بهـــار آرزو بر ســـرم سایه فکن چون نسیم نوبهار بر آشیــــانم کن گـــذر تـــا که گلبـــاران شـــود کلبــه ی ویـران من بــازآ ببین در حیرتم،بشــکن سکوت خلوتم چون لاله ی تنهــــا* ببین،بر چهره داغ حسرتم ای روی تـــــــو آیینه ام،عشقت غـــمِ دیرینـــه ام بـــــــازآ چـــو گل در این بهار،سر را بِنِـــه بر سینه ام تا بهار دلنشین،آمده سوی چمن ای بهـــار آرزو بر ســـرم سایه فکن چون نسیم نوبهار بر آشیــــانم کن گـــذر تـــا که گلبـــاران شـــود کلبــه ی ویـران من