۲۳۹

از (م)بدم نمیاید حتی اگر عاشق شوهرم باشد و به او (به یک مرد زن دار)توجه بیش از حد نرمال نشان دهد ؛احساسی که دارم این ست که از من خوشش نمیاید و فقط برای اینکه زن آن مرد به خصوصم ،(ع)میگوید چرا او را تحویل میگیری؟ و (س)میگوید این نوع زنها خطرناکند و باید از آنها ترسید برو به او بفهمان برو با او دعوا کن مردها زود گول میخورند و در این موارد خنگند ! اما چند چیز اینجا هست یکی اینکه وقتی با او حرف میزنم با اینکه میدانم احساسم درست میگوید اما نمیتوانم باور کنم که زنی چشمش دنبال مرد زن دیگری باشد دوم اینکه قویا بر این باورم که تنها یک چیز رابطه ام با (ع)را میشکند و آن چیز بیرون رابطه ما نیست ؛و دیگر اینکه چطور بگویم که من اینجایم و دلم برای یک شهروند رفتن ساده صبحهای جمعه تنگ شده ،برای کوبیدن و تا هایپر استار رفتن ،برای توجه و محبتی که (ع)تا قبل آمدن به اینجا برایم داشت این وسط (م)انگار افتاده وسط آش شله قلم کاری که وقتی همش بزنی اصلا معلوم نیست داخلش چیست و گذشته از اینها چطور می توانم با کسی برای اینکه احساسی دارد دعوا کنم و اصلا خیلیها برایم محو تر از آن هستند که باهاشان دعوایم بشود (س)میگوید تو از آن زنهایی هستی که شوهرت را دو دستی تقدیم میکنی من اینطوری نیستم اما فکر میکنم (ع)خودش میفهمد و خنگ نیست و گذشته از این با همان دیرباوری احمقانه ام اگر حتی روزی خودش به من بگوید که خیانت کرده ست باور نمیکنم فکر کنم آن موقع یکی از مشکلات (ع)این باشد که من باور کنم اتفاقی افتاده!!حتی اگر حس خوبی نداشته باشم. یاد ملانی میافتم در بربادرفته !

/ 0 نظر / 3 بازدید