۲۸۳

مجری رادیو صبح ها آنقدر با نشاط میگوید : صبح بخیر به امروز لبخند بزن که انگار تو آمده ای ...!

ان وقت‌ها وبلاگم یک «تو» داشت که متن‌های عاشقانه مال او بود ، برای دانستن اینکه تنها«تو»، تویی لازم بود سالها بیایند روی سا‌لها،موی سفید روی موی سفید،چند خط وسط دو ابرو و هزار هزار سال رنج ؛ برای فهم بعضی عشقها،برای ارج نهادن آن‌گونه که لایقش هستند باید سِنَت از سالی بالاتر رود،رنجی کنج قلبت را جوری بخراشد که از هزار مرهم یکی کارگر نیفتد،برای زندگی کردن بعضی عشقها باید بتوانی چشمهایت را باز کنی به وسعت همه دنیا - که جز دوست داشتن در ان چیزی نمیارزد - تا فقط روبه‌رویت را ببینی ؛فقط می‌توانم بگویم کاش بودی

امروز تولدش است اگر بود هفتاد ساله میشد*

/ 0 نظر / 38 بازدید