۲۵۶

زندگی این روزها مرا فلج کرده ،دست و پا میزنم اما واقعا امیدم را از دست داده ام تاریخهای کنار این وبلاگ را نگاه کنید و دو سه سال بیشترش کنید درست همین قدر زمان ست که دارم وبلاگ نویسی میکنم و همیشه نوشته ام و اعتقاد قلبیم بوده که تنها چیزی که در دنیا واقعا هست عشق ست ،که دوست داشتن ادمهای عزیز زندگیت تنها چیزی ست که به دنیای تو ارزش میدهد ،رنگ و بویی به زندگی میدهد ،تو را به حرکت وا میدارد ،از ته قلب میخنداند ،من تنها به عشق مومن بودم ،جهان بینی من این بود و اما حالا اعتراف میکنم که این چیزی که معنای زندگی را تعیین میکرد وجود ندارد هیچ چیز وجود ندارد ،ما حتی موجودات حقیر تر از انی هستیم که بخواهیم معنی کوچکی به خودمان بدهیم ،باور نمیکنم اینهمه سال از چیزی که نیست نوشته ام این همه سال در دلم چراغی را که نیست روشن نگه داشته ام ،اما روزی دنیا بدون اینکه علتش را بفهمم با طوفانی شعله شمعی را خاموش کرد ؛ پس در دنیا چه چیزی ارزش دارد؟ ،شما ادمها به چه چیزی میخندید؟ ،کجا ارام میگیرید؟، چه کسی شما را بغل میکند ؟چه کسی شما را میفهمد ؟ چطور این همه را تحمل میکنید ؟چرا تلاش میکنید ؟ به چه اعتماد میکنید ؟

/ 1 نظر / 12 بازدید
خروس

چی؟ چی شوده؟ چی شوده؟ کی خندیده؟ کی کیو بغل کرده؟ تلاش؟ هآآآ؟ اوهوی آدما نخندین مگه نمیبینی ابنجا خانواده نشسته. خوب فقط یک نفر داشت میخندید که اونم دیونه بود خیالم راحت شد. الکی بلاگ زدی شایعه مینداری که آهای مردم چرا میخندین. کی خندید هان کی