در سلول انفرادی-3

 

پرده های اتاق که با باد کولر تکون می خوره،  می گی : این برگها چقدر واقعیین ! چقدر زرد و نارنجی چقدر پاییزی حالا که نور کمی از پشت پنجره رو شنشون می کنه انگار واقعی تر هم هستن ! خودت انتخابشون کردی مطمئنم!!!                                        اما من فقط خودمم نه پاییزی و نه تا بستونی ..انقدر تو خودم هستم که حالم از خودم بهم می خوره ،هیچ حسی ندارم از تلخی و شیرینی و از خودم متنفرم درست به خاطر همین حس ،از اینکه هر چی میشه می گم خوب حالا به من چه؟،به برگها نگاه می کنم ...اره واقعی ن ، پاییزی ن،باید بهشون ذوق می کردم ، ولی وقتی مامان اونا  رو خرید گفتم وای اون ساطن سرمه ایه بهتر بود لااقل نوری ازش رد نمیشد!

   + ستاره ; ۸:٤٢ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٥/٦/۸
comment نظرات ()