در سلول انفرادی-3

 

 

- هیچ وقت بچه دار نشدم ...7 دفه ازدواج کردم اما همه بعد از یه مدت که می دیدن اشکال از منه طلاق می خواستن و مهریه شون رو هم می خواستن...تا این هشتمی رو گرفتم و این دختری رو هم که می بینی اوردم...تا حالا که 5 سالشه...خانوم دکتر دیشب شیشه لاک رو بچه پرت کرد تو پیشونی دلبر و اونم عصبانی شد و سر بچه داد زد...منم رفتم و فقط دو سه چک بهش زدم...حالا ده روزه قهر کرده رفته خونه باباش...باباش هم ادم اشغال پول دوستیه گفته باید ماهی 20 هزار تومن بهش بدم تا برای دلبر بذاره کنار...میگه این دختر اینده نداره  تو دو برابرش سن داری و میفتی میمیری اون وقت بچه هم نداره که خرجشو بده

- بیا اینم اون برگه ای که می خواستی اما یادت باشه تو لل ه واسه بچه ای که بابا صدات کنه نیوردی

 

   + ستاره ; ٦:٤۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٤/٧/۳
comment نظرات ()