در سلول انفرادی-3

 

      ۱- تا حالا افتاب رو که ميديدم ميگفتم خوب روز ازاين به وجود مياد ...حالا هر          وقت ميبينمش می گم...نه...کک و مک و چروک از اين به وجود مياد! 

 2- به ناخنهای پاش نگاه می کنم که رو اونا هم نقاشی کرده ...کی تونسته همچین کاری بکنه...موهاشو یه مدل جدید زده...تو این لباس صورتی خیلی شیک شده...

-         ازدواج با یه مرد پولدار چقدر  میارزه؟

-         خوب می دونی بستگی داره چقد پول داشته باشه...سئوال تو اصلا خوب نیست ...تازه شاید دوسشم داشته باشی...

-    اوکی...تسلیم....برای تو چقدر میارزه؟دلت نمی خواست مثه اون دوستت...اسمش چی بود....اها جنی....می رفتی امریکا؟

-    اونقدر که از اروپا اومدم و اینجا تو تهران زندگی می کنم...درسم رو نیمه تموم ول کردم...حتی بی خیال بورس امریکام شدم...پدر و مادرمو هر روز نمی بینم...و مجبورم این لعنتی رو سرم کنم...

-         تو که ...بزرگ شدی چطوری می تونی اینجا رو تحمل کنی؟من که مال اینجام نمی تونم

-    من کاری به اونا ندارم...خونه مو تو فرشته دارم...صبحها هر ساعت بخوام پا میشم...سوار ماشین میشم و یه چرخی می زنم...تا میرسم شرکت ....شرکت رو هم که می دونی خانوادگیه...ناهار رو هم با هومن میریم رستوران...شبا هم یه سری دوست داره هومن از دانشگاه بچه های باحال و روشنفکرین...من کجا می تونستم تو...اینهمه چیز رو با هم داشته باشم...باید کلی کار میکردم...هر دوماه یه سفر به خارج...هر وقت هم بخوام می تونم برم ...پیش مامان اینا

-    اره تو مامانت اینا رو بیشتر می بینی تا من که تو اون ده تازه شهر شده ام...تازه من 8 ساعت تو اتوبوس میشینم تو 5 ساعت تو هواپیما...نمی دونم...فک کنم تو زودتر میرسی تا من

-    اره...یادته بچیگیا یه بار که من اومده بودم ایران تو خونه مامان بزرگ اینا زیر اون کاج بلنده یه ده تومنی خاک کردیم...تا هر کی زودتر خوسبخت شد بعدا بره و اون رو برداره

-         اره یادمه...حیف که اون خونه و اون کاج دیگه نیست وگرنه تو الان باید اون ده تومنی رو در میاوردی...

-         اره من خوشبختم...

-         و من اصلا احساس خوشبختی نمیکنم....

-         اما اگه اون خونه و کاجه هم بود الان نمی تونستم اون ده تومنی رو درارم

-         چرا؟

-    چون فردا ظهرش که تو از خونه مامانی رفته بودی..من به نظرم این تصمیم که ما هر کدوم 5 تومن بذاریم تا بعدا خوشبخته بره ...برداره به نظرم مسخره اومد...اخه خوشبخته به هر صورت باید پول می داشت پس سهم خودمو برداشتم...

-         ...اما من تا حالا فکر می کردم داریم مسابقه میدیم...

 

   + ستاره ; ۸:٢۳ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٤/٦/۱۳