در سلول انفرادی-3

 

 

پرونده شو نگاه می کنم...هر سه ماه یکبار ویزیت داره و من تو دوتا ویزیت واسش معاینه چشم پزشکی نوشتم اما اون انجام نداده....فکر می کنم می خواد بی پولی رو بهانه کنه...

-    دیگه ویزیتت نمیکنم وقتی حرفمو گوش نمیکنی...برا چی میای پیشم....6 ماه پیش واست معاینه چشم پزشکی نوشتم اما تو اصلا گوشت بدهکار نیست

-         حالا واسم دارو بنویس

-         نه دیگه لازم نکرده بیای پیشم

-    خانوم خوب من چی کار کنم(داره داد میزنه سرم)اگه شوهرت بهت اجازه نده بیای اینجا مریض ببینی....میای؟...اگه اجازه نده از در خونه بری بیرون چطوری میری بیرون...

بهورزمون میخنده و میگه:اجازه خانوم دکتر دست خودشه

به لثه های بدون دندونش نگاه میکنم...و چشماش قفل شده تو چشمام....کم پیش میاد مریضی داد بزنه و من داد نزنم....اما با این یکی نمی تونم...

-         عزیز دلم به شوهرت بگو بیاد اینجا من باهاش صحبت میکنم

-         دلت خوشه ها اون نمیاد

-    حالا تو بهش بگو...دفه بعد که اومدم روستاتون بیاد پیشم....اگه راضی نشد مثلا بهش بگو بهتره بیاد اونم یه فشار خون چک کنه...بیا این هم نسخه ت....نگران نباش این معاینه چشم نشد هم نشد....کسی رو نکشته....

 

   + ستاره ; ٩:٥٩ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٤/٦/٢
comment نظرات ()