در سلول انفرادی-3

 

 

دیروز رفتم یه ده خیلی خیلی دور که اصلا مال یه مرکز دیگه س...اخه من اینجا علاوه بر مرکز خودم نقش یه یدک رو برای تموم مراکز اطراف بازی می کنم....هر جا دکتر نداره فوری زنگ می زنن به من گاهی فکر می کنم چون تنها خانمی هستم که اینجام می تونن بهم زور بگن ....تعریف این ده رو خیلی شنیدم اینجا میوه های خیلی خوبی داره تنها جایی بود که مشتاق بودم ببینمش....متاسفانه به دلایلی که همه می دونین اسمشو نمی تونم بگم....ولی اسمشم خیلی بامزه س...اینجا وقتی راه اسفالت تموم میشه می رسی به یه جاده خاکی خیلی قشنگ که اگه مگس و گرد و خاک خفه ت نکنه می تونی ازش لذت ببری...دارن سد میسازن گرچه هر چی نگاه انداختم نتونستم رودخونه ای کشف کنم...خونه بهداشت با نمکی داشت با بهورز بانمک تردیوارای خونه بهداشت مثه دیوارای شمال با هیزم درست شده بود و تو حیاط مزرعه افتابگردون بود چه افتابگردونایی دلم یه می خواست پاجیروی داغون شبکه رو باهاش تزیین کنم!

*می دونین یه دختر 19 ساله رو با عقرب گزیدگی اوردن که بهورزه اصلا لزومی نمیبینه به من ارجاعش بده چون قبلا یه بار عقرب زدتش و اون زنده مونده!!از وقتی دختره رو دیدم و فهمیدم اینجا عقرب هم داره همش رو پام یه عقرب داره راه میره!!!!

* می دونم جالب ننوشتم این دفه اما باید یه چیزی میذاشتم تا تو غیبت یه هفته ایم بخونین

 

   + ستاره ; ٧:٠٥ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٤/٤/٢۸
comment نظرات ()