در سلول انفرادی-3

 

1- نه اصلا ، تو جزیره خودت زیر باد کولر رو یه تخت بزرگ ابی بخواب و یه اهنگ اروم فرانسوی گوش بده،همه ارامش رو با هم بغل کن!

نادر ترین مریض دنیا رو همین که از در اومد تو تشخیص بده!

تا خرخره ت مشروب بخورمست مست کن و به دنیا بخند اون قدر که تهوع بگیری!

یه سکس پر از عشق و پر از شهوت با هر کسی که فکر می کنی از همه زیباتره و ارضا کننده تره داشته باش!

عرفانی ترین لحظه ها رو داشته باش...نه، اصلا برو خدا رو واقعا بپرست!

برو جلو آینه و یه چهره جذاب و یه تن خواستنی ببین و به خودت لبخند بزن!

تو توسعه یافته ترین کشور دنیا زندگی کن ،آزادی داشته باش، حق اعتراض داشته باش، حق تو بگیر!

بزرگترین کتابخونه دنیا رو داشته باش، بهترین ارشیو فیلمو، بشین بنویس و بنویس بنویس، نه اصلا یه شاهکار خلق کن!

زمان رو کنترل کن، برو جلو ،برگرد عقب، هر جا دوست داشتی توقف کن!

پنجره ها رو ببند ،با دنیا قطع رابطه کن ،یه دنیای دیگه بساز، فرض کن دو نفر دیگه هستن که باهات زندگی میکنن ،دونفری که بقیه ها نمی بیننشون ،اصلا اون خورشید نیست تو اسمونه اون یه گل افتاب گردون گنده س!

روی یه نیمکت تو یه پارک ،بهترین عشق دنیا رو تو چشم صادق ترین آدم دنیا ببین!

اصلا هر غلطی می خوای بکن ،هر جور دوست داری، هر جور راحتی!

می بینی حتی تو اوج هر لحظه هم، همیشه یه پله تا غرق شدن فاصله هست!

2- من اون لحظه رو می خوام که اونقدر ارضا کننده باشه که توش حل بشم ،بشینم و بقچه مو در آرم نون و پنیرم و درست کنم ،تا چای بعد از ظهرم سرد نشده!

 

   + ستاره ; ۸:٠٧ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٤/٤/۸
comment نظرات ()