در سلول انفرادی-3

 

1-

- خانوم این بچه از دیشب خیلی بی قراره...همش گریه میکنه!

معاینه ش می کنم حداقل باید یه هفته ای از مریضیش گذشته باشه می گم:

-    این بچه یه هفته ست مریضه چرا الان اوردیش....سرفه و خس خس ش برات مهم نبود فقط دیشب که بی قرار شده و نتونستی بخوابی یادت افتاده که مریضه؟

-         اخه اونقدر از دست مادرش کلافه م رغبتی به این بچه هم ندارم!

پرونده رو نگاه می کنم نوشته مادره سایکوز بعد از زایمان داشته...لبخند ابلهانه رو صورت زن رو نگاه می کنم  و می گم:

-    خانوم به این خوبی داری قدرشو بدون حالا هم که حالش بهتره...بچه به این خوشگلی هم واست آورده...خوب به خاطر زایمانش این طوری شده دیگه

-    کجاش خوبه  ؟....یه بچه آورده ها...از سه ماه پیش تا حالا نمی دونی چقدر خرجش کردم....والا خانوم یکی دیگه داشتم چهارتا هم بچه آورد اصلا نفهمیدم کی حامله شد...کی زایمان کرد....راحت بودما...

از در که میره بیرون فکر می کنم با اینهمه نفهمی هیچی هیچ وقت درست نمیشه....ولی گذشته از بعد دردناک قضیه اینکه نفهمیده یارو کی زایمان کرده به کنار اینکه نفهمیده کی حامله شده به نظرتون مشکل شرعی نداره؟

2- ایدین...بخند...

 

   + ستاره ; ٦:۳٧ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٤/٤/٤
comment نظرات ()