در سلول انفرادی-3

 

-         من از کجا اومدم؟

-    عزیزم....تو رو نه لک لک آورده و پشت در خونه گذاشته....نه پاپانویل بهم کادو داده...من تو رو خیلی دوست داشتم همین باعث شد تو بیای تو شکم من...اون وقتا کوچیک بودی یادت نمیاد شکمم نرم و گرم بود وتاریک اما تو چشمات بسته بود و متوجه نمی شدی..کم کم  بزرگ و بزرگتر شدی تا اونجایی که دیگه جات تو شکمم تنگ بود از اون طرف هم چشمات رو باز کرده بودی و می دیدی که همه جا تاریکه و می ترسیدی....شروع کردی به گریه کردن....منم طاقت گریه کردنتو نداشتم رفتم بیمارستان و تو رو به دنیا اوردم...

 

   + ستاره ; ۸:٠٧ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٤/۳/٢
comment نظرات ()